![]() |
![]() |
|
| دریا بیا نصیحت حافظ نیوش کن |
وعده کردم که به تو سر نزنم
؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت توسط دریا |
|
يك شعله در درون دلم جا گرفته است از خاطرات غمزدهام پا گرفته است تقدير حكم بيكسيم را نوشت و رفت غربت برايم از همه امضا گرفته است از اين به بعد كنج گلويم چه ميكند بغضي كه جاي حرف دلم را گرفته است پيداست از دو چشم ترم حال و روز من حزني كه از تلاطم غمها گرفته است از خاطرش نميرود انگار تا ابد درسي كه از سياهي دنيا گرفته است امروز از زمين و زمان شكوه ميكنم گويا دلم به وسعت دريا گرفته است امروز روز آخر روياي عاشقي است روزي كه بوي رفتن او را (؟؟؟؟) كرفته است
م.نادر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت توسط دریا |
|
خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید
محمد علی بهمنی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت توسط دریا |
|
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
بهمنی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت توسط دریا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت توسط دریا |
|
|
مرابه من بگذار
*
حمید مصدق |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت توسط دریا |
|
دیر گاهیست که در دورترین وادی این دیر بزرگ نفسی هرلحظه دم امید به صحرای دلم می بخشد و دلم با یادش چشم بر ماه در آن تیرگی شب بستست و نگاهش به زمین به شکوفنده ترین گل باغ ابدی قفسی ساخته از جنس بلور که حریم حرم هرم نفس های تو را حفظ کند خاطراتم که ورق می خورد از صحنه ی بیداد زمان یاد تو همچو نسیم در گلستان دلم می پیچد شک نکن تا نفسم با نفست خورده گره تا تمنای دلم می طلبد دست تورا با تو خواهم ماند تا اوج تا وسعت پرواز تمنای دلم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت توسط دریا |
|
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت توسط دریا |
|
بی قرار توام و در دل تنگم گله ها ست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست فاضل نظری |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت توسط دریا |
|
حرفها دارم ، اما بزنم یا نزنم ؟ با توام با تو خدایا بزنم یا نزنم ؟ همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... چه کنم حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟ عهد کردم دگر از قول وغزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟ گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟ به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار بر چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟ دست در دست، همه عمر در این تردیدم بزنم یا نزنم ؟ ها بزنم یا نزنم ؟
زنده یاد قیصر امین پور |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت توسط دریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با نگاهی به وسعت دریا
موجها را نظاره می کردم ناگهان انحنا ی پر و از ی نقش در چشم آسمانها زد سایه ی یک پرنده ی آبی ناشکیبانه دل به دریا زد |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
... و خدايي كه همين نزديكي ست .... و عشق تنها عشق در محضر لسان الغیب کبوتر حرم زیر باران غزل در خلوت و تنهایی ... پیامهای دلنشین |
| پیوندها |
|
فلسفه ..... زيستن به یادگار من ای عکس جاودانی باش کلبه فرهنگی سخن دل عشق آزاد همای سعادت فاطمیون صدای سکوت تو شعر نابی با ردیفی از تبسم... نادرترین غزل |
|
RSS
|